لسان الملك سپهر
4
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
دارى پسنديده بود . پس ساره از خليل الرّحمن درخواست كرد كه هاجر و اسماعيل را به بيابانى كه از زراعت و عمارت دور باشد برده بىزاد و راحله بگذارد و مراجعت فرمايد . لاجرم حضرت خليل درخواست ساره را كه موافق فرمان ربّ جليل بود پذيرفته هاجر و اسماعيل را برداشته متوجه مكّهء معظمه شد ، پس از طىّ منازل و مراحل به موضعى كه اكنون حفر زمزم واقع است رسيد ، به اشارت جبرئيل هاجر و اسماعيل را فرود آورد و سه شبانهروز با ايشان در آنجا توقف كرد ، پس عزم مهاجرت فرمود . هاجر از روى فزع تضرع نمود كه : اى ابراهيم ضعيفهء بىكس و طفلى بىيار را در اين بيابان بىآب و علف به كه مىسپارى و سفر مىكنى ؟ هيچ نگوئى ما را كه آب و نان دهد ؟ و از شرّ ديو و دد محافظت كند ؟ ابراهيم عليه السّلام رقّت كرده سخت بگريست و گفت : شما را به خداوند مهربان مىگذارم كه نگاهدارندهء صغار و كبار است و روزى رسانندهء مور و مار . هاجر گفت : « رضيت باللّه ربّنا حسبى اللّه عليه توكّلت » . ماندن اسماعيل و هاجر در بيابان مكه پس ابراهيم از پيش ايشان روان شد و چون لختى راه پيمود روى واپس كرده نظر به سوى هاجر و اسماعيل افكند و ايشان را در آن بيابان بىدرازى و پهنا بيچاره و بينوا و بىنان و آب ديد ، پس چشم پرآب كرد و گفت رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ « 1 » و با حزن و اندوه تمام روى به شام نهاد . در آن هنگام اسماعيل دوساله بود . على الجمله چون حضرت خليل راه شام گرفت و آن قليل آب و طعام كه با هاجر بود پرداخته شد ، عطشان و جوعان بماند و بدان سبب شير از پستانش انقطاع يافته گزند گرسنگى و تشنگى با فرزندش اسماعيل نيز سرايت كرده ، آغاز بىطاقتى نهاد ، هاجر چون چشمش به روى پسر و آن حالت منكر افتاد ، دنيا بر وى تنگ گشت ،
--> ( 1 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 37 : پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در بيابان بىآب و علفى كه در كنار خانهء گرامى توست سكنى دادم .